اسلام و زیست شناسی علم تجربی در تفاسیر بزرگان علم و وحی

در روايات ما آمده است دو کار انجام دهيد: يکي توليد علم و ديگری گسترش علم. مبادا اگر چيزي را کشف کرديد، بگوييد مال من است و به ديگران نمي‌دهم! البته حقّ کشف يک امر مالي است

عکس-های-بسیار-زیبای-طبیعت-21
نوشته شده توسط داریوش طاهری اهواز

انسان می تواند آنچه در زمين و اعماق آن و آنچه در نظام سپهري و اوج آن هست را فرا بگيرد؛ زيرا انسانيّت انسان برتر از آسمان و زمين است؛ کاري از انسان ساخته است که از نظام سپهري ساخته نيست، از اقيانوس‌ها ساخته نيست. اين اقيانوس‌ها روزي برطرف مي‌شوند، خشک مي‌شوند و نظام سپهري روزي درهم مي‌ريزد؛ ولي فروغ انسانيّت همچنان مانا و پوياست. اگر قرآن کريم نظام سپهري را عاجز معرفي کرد و انسان را تواناتر از آنها، هر قدرتي در کنار علم و دانش قرار مي‌گيرد، وگرنه قدرت کاذب خواهد بود. اگر انسان مي‌تواند کاري کند که از آسمان و زمين ساخته نيست، پس انسان مي‌تواند به زمين و آنچه در زمين هست، به دريا و آنچه در درياست، به آسمان و آنچه در آسمان هست، دسترسي پيدا کند و عالِم شود. آنچه مقدور انسان نيست، صُقع ربوبي ذات اقدس الهي است. بنابراين بشر مي‌تواند بر اکتشافات فراوان خود بيفزايد، مشکل خود را حل کند و مشکل ديگران را هم حل کند. آنچه فعلاً بشر را گرفتار جنگ جهاني اول و دوم و اضطراب و جنگ‌هاي نيابتي کرد، براي آن است که خود و جهان را نشناخت. اوّلين علمي را که او بايد توليد کند، علم انسانيّت است که انسان چيست و در مصاف او با مرگ آيا مرگ پوسيدن است يا از پوست به درآمدن است؟ آيا انسان پيروز است يا مرگ پيروز است؟

عکس-های-بسیار-زیبای-طبیعت-21
بنابراين دو کار وظيفه اصلي ماست: يکي اينکه «تا سر رود به سر رو و تا پا به پا بپو»،[۱] در کشف اسرار زمين، کشف اسرار زمان، کشف اسرار دريا، کشف اسرار سپهر بکوشيم و اين در توان ماست و ما براي همين هم خلق شديم، چه اينکه اين جهان براي ما خلق شد. اينکه ذات اقدس الهي فرمود: من آسمان و زمين را مسخّر شما کردم؛[۲] يعني مي‌توانيد رمز و راز اينها را کشف کنيد و از اينها حدّاکثر بهره را ببريد، اين شدني است؛ دوم اينکه ماييم و ابديّت ما، اين علم را در راه صحيح کشف کنيم. چيزي را که فرا گرفتيم اين را ضبط نکنيم. در روايات ما آمده است دو کار انجام دهيد: يکي توليد علم و ديگری گسترش علم. مبادا اگر چيزي را کشف کرديد، بگوييد مال من است و به ديگران نمي‌دهم! البته حقّ کشف يک امر مالي است، دو مطلب است: يکي وجوب نشر علم و ديگری دريافت «حقّ‌الزحمه». معناي وجوب، رايگان بودن نيست، بسياري از امور را ما در جريان زندگي داريم که به اصطلاح جزء واجبات نظاميه‌ هستند؛ يعني نظام متوقّف بر آنهاست و واجبات کفايي‌ میباشند و گرفتن حق و اُجرت و مُزد و مانند آن در قبال آنها مشروع است. بنابراين اگر کسي دانشي کسب کرد و آن را در اختيار ديگران نگذاشت ولو با گرفتن اجرت، شامل «مَنْ کَتَمَ عِلْماً نَافِعاً أَلْجَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنَ النَّار»[۳] مي‌شود. قهراً فراگيري علوم آسان است، يک؛ مورد امر ما هم هست، دو؛ و گسترش آن هم در وظيفه ماست، سه؛ امّا آنچه به اين علوم سَمت و سوي مي‌دهد و مي‌گويد: شما مبادا چيزي را که باعث کشتار جمعي و باعث قتل است بسازيد! همان علم‌هاي ملکوتي است که آن را هم بايد توليد کرد. قرآن کريم هر دو را به ما آموخت: يکي فراگيري علوم آسمان و زمين؛ يعنی آسمان مادّي و زمين مادي، دوم؛ بهره صحيح بردن از اين علوم است.
وقتي داستان داود(سلام الله عليه) را به عنوان رهبر انقلاب نقل مي‌کند و وقتي داستان سليمان(سلام الله عليه) را به عنوان سلطان کشور و قدرت منطقه انقلاب شده نقل مي‌کند، نشان مي‌دهد که از علم بهره صحيح بردند. در قرآن کريم راجع به داوُد(سلام الله عليه) دارد که ﴿وَ قَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ﴾[۴] که شده رهبر انقلاب و حکومتي تشکيل داد و قدرت مرکزي او هم با اعجاز الهي همراه بود که فرمود: ﴿وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ﴾،[۵] «اِلانهٴ حديد»؛ يعني آهن سخت را در دست او مثل موم نرم کرديم، اين کرامت و معجزه از سنخ علم نيست؛ يعني راه فکري ندارد که کسي چند سال درس بخواند و بفهمد که چگونه مي‌شود آهن را نرم کرد، رياضت‌ها حساب ديگري دارد که از سنخ علم نيست. فرمود: ﴿أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ﴾، نه «علّمناه الانة الحديد»! نه اينکه ما به داود ياد داديم که چگونه آهن را مثل موم نرم کند، اين از سنخ علم نيست؛ يعني راه فکري و علم حصولي و برهاني ندارد، به قداست روح وابسته است و اين قداست روح هم که از سنخ مفهوم حصولي و صغرا و کبرا نيست؛ لذا نفرمود: «و علّمناه الانة الحديد»، فرمود: ﴿وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ﴾ اين يک، بعد به داود که رهبر انقلاب بود، فرمود: اين کرامتي که به تو داديم که آهن سخت را نرم کني، با اين سلاح دفاعي بساز، نه سلاح حمله و تهاجمي! يعني اين آهني که در دست تو نرم مي‌شود و نيازي به کارخانه و کوره ذوب آهن ندارد، با اين تير و نيزه و شمشير و دشنه و سنان نساز، با آن زره بباف که وسيله دفاعي است، اين براي داود(سلام الله عليه) است.
سليمان(سلام الله عليه) که فرزند داود بود و حکومت و سلطنت گسترده‌اي تشکيل داد که بسياري از موجودهاي غير عادي در حرم و حشم و خدم او بودند، ذات اقدس الهي فرمود: درباره او ما چنين حُکم کرديم: ﴿وَ أَسَلَنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ﴾،[۶] قِطْر يعني مِس، «عين‌ القطر»؛ يعني چشمه و معدن مس؛ معدن مس را ما همانند سيل براي سليمان روان کرديم، او نيازي به کوره‌ها نداشت ـ کورههای بلند و کوتاه ـ نيازي به ذوب فلزّ خاصي به نام مس نداشت؛ امّا به او گفتيم، اين مس که يک فلزّ نيرومندي است و در دست تو مثل سيل روان است، با آن نيزه و تير و شمشير و دشنه و خنجر نساز، با آن ديگ‌هاي بزرگ، ديگ‌هاي کوچک و لوازم زندگي بساز: ﴿وَ أَسَلَنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ﴾. اين دو نمونه بارز است که توليد علم در راستاي امنيت و امان جامعه هست، پس هم علم بايد توليد شود و هم مي‌توانيم توليد کنيم و مصرف آن هم برای امنيت جامعه است، نه کشتار جامعه! هرگز خونريزي، جامعه را اداره نمي‌کند! اينکه مي‌بينيد، فتواي مراجع از يک سو و نظر رهبري از سوي ديگر اين است که ساخت سلاح اتمي حرام است، براي همين جهت است که دين به ما گفته است، شما ببينيد ما به انبيايي که قدرت داديم، چگونه علم توليد کردند و چگونه از علمِ توليدشده بهره امنيتي برای صيانت و سلامت بردند. ساخت اين‌گونه از سلاح‌ها حرام است، چه رسد به بکارگيري اينها!
توليد علم، در بخش‌هايي که گفته شد، آسان است؛ يعني ممکن است کسي چندين سال درس بخواند و مخترع چيزي شود، امّا «آنک يافت می‌نشود آنم آرزوست».[۷] کسي بخواهد علم‌هايي پيدا کند که فراطبيعي و متافيزيک باشد، آن خود سخت است، يک؛ بخواهد حکيمانه عالَم را بشناسد، متکلّمانه عالَم را بشناسد و از مجهول به معلوم پي ببرد، با مفاهيم بديهي، مفاهيم نظري را حل کند، مشکل علمي را از راه مفهوم حل کند، به تعبير جناب مولوي اين راه، راه دشواري است.
آفت ادراک اين قيل است و قال ٭٭٭ خون به خون شستن محال است و محال[۸]
مفهوم نظري و علم و پيچيده را با مفهوم بديهي نمي‌شود حل کرد، مفهوم نظري را با مصداق خارجي مي‌شود حل کرد و آن کار حکيم و متکلّم نيست، آن کار عارف است که از ذهن به درآمده که به تعبير حکيم سنايي «از علم به عين آمد وز گوش به آغوش»،[۹] اين راهي است که ايشان مي‌گويد:
در عاشقی آنجا که ورا پای مرا سر ٭٭٭ در بندگی آنجا که ورا حلقه مرا گوش[۱۰] اگر کسي حلقه بندگي خدا را در گوش داشت و از ذهن به درآمد مي‌تواند بگويد: «از علم به عين آمد وز گوش به آغوش» و مي‌تواند، بسرايد:
در عاشقی آنجا که ورا پای مرا سر ٭٭٭ در بندگی آنجا که ورا حلقه مرا گوش
بنابراين تا نفس مي‌کشيم وظيفه ما توليد علم است!
مفضّل خدمت امام صادق(سلام الله عليه) شرفياب شد، حضرت فرمود: «فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنِيکَ»؛[۱۱] بکوش تا نفس مي‌کشي عالم و دانشمند بشوي! يک؛ نه کتاب‌هاي ديگران را جمع کني و حرف ديگران را ياد بگيري، خود کتاب بنگار و صاحب حرف باش که «فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنِيکَ»، دو؛ اگر مُردي فرزندان تو چند رساله، چند مقاله، چند کتاب علميِ تو را ارث ببرند، نه اينکه کتابخانه داشته باشي و به ديگران ارث بدهي! کتابِ تو را بچه‌هاي تو ارث ببرند! اين توليد علم است! همه موظّفيم که عالم بشويم، يک؛ حرفي از خود داشته باشيم، دو؛ ضبط بکنيم، سه؛ به ورثه‌هاي ما حرف خود را ارث بدهيم، چهار؛ فرمود: «فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنِيکَ».
اينکه وجود مبارک رسول خدا(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) در سؤال آن شخص که به حضرت عرض کرد، محضر شما بسيار شيرين و سودمند است، ولي همين که از مجلس شما جدا شديم آن لذّت را نمي‌بريم، فرمود: وقتي که وارد محفل من شدي اين حرف را به من نگو! به دستت بگو! «اسْتَعِنْ بِيَمِينِکَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ أَيْ خُطَّ»؛[۱۲] از دستت کمک بگير! سخن علمي را شنيدي، ضبط بکن که با تو باشد و آن را مرور بکن که در جان تو مَلکه شود و با علم زندگي کني! بنابراين ما دو وظيفه داريم: يکي توليد علم و ديگر اينکه علم صائب و صالح باشد و مصرف صحيح آن که اميدواريم همه دانشمندان، اساتيد بزرگوار، دانشجويان عزيز اين فيض را داشته باشند که هم علم صائب و صالح توليد کنند، نه علم زيانبار و هم در بهره‌برداري آن با ايمان و با عمل صالح محتاطانه رفتار کنند، به اميد آن روز!

……………………………………………………………
[۱]. ديوان ملا هادي سبزواري، غزل۱۵۰؛ «از باده مغز تر کن و آن يار نغز جو ٭٭٭ تا سر رود به سر رو و تا پا به پا بپو».
[۲]. سوره ابراهيم، آيه۳۲؛ ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهَارَ﴾.
[۳]. نهج الحق، ص۳۷؛ عوالی اللئالی، ج۴، ص۷۱٫
[۴]. سوره بقره، آيه۲۵۱٫
[۵]. سوره سبأ، آيه۱۰٫
[۶]. سوره سبأ، آيه۱۲٫
[۷]. ديوان شمس، غزل۴۴۱؛ «گفتند يافت می‌نشود جسته‌ايم ما ٭٭٭ گفت آنک يافت می‌نشود آنم آرزوست».
[۸]. مثنوي معنوي(مولوي)، دفتر سوم.
[۹]. ديوان اشعار سنايي، غزل۲۰۹؛ «دردی که به افسانه شنيدم همه از خلق ٭٭٭ از علم به عين آمد وز گوش به آغوش».
[۱۰]. ديوان اشعار سنايي، غزل۲۰۹٫
[۱۱]. بحارالانوار، ج۲، ص۱۵۰٫
[۱۲]. بحارالانوار، ج۲، ص۱۵۲٫

درباره نویسنده

داریوش طاهری اهواز

مردان بزرگ در مکان و زمان نمی گنجند و متعلق به محدوده ی جغرافیایی و زمانی خاصی نیستند.

نظر بدهید